حسن حسن زاده آملى
18
دروس معرفت نفس (فارسى)
پس از چند سال و ماه در فلان روز نيمى از جرم خورشيد مثلا از كى تا كى منكسف مىشود و آنچنان كه گفت به وقوع مىپيوندد ؟ ! و همچنين هزاران صنايع ديگر و ظريفكاريهاى افكار بشر نيست كه همه مقرون با حقيقتاند ؟ ! آيا اين همه حقايق كه از فكر بشر به ظهور رسيده است يا از حق اعنى فكر و مبدأ آن ذاتا باطل است يا حق است ؟ آيا از باطل اين همه حقيقت به وقوع مىرسد و يا از هيچ اين همه آثار وجودى پديد مىآيد ؟ سوفسطائيها در اين گونه پرسشها چه پاسخى خواهند داد ؟ ! آيا اين همه حقايق از هستى بروز كردهاند يا از نيستى ؟ و آيا از تأليف و تركيب همين هستيها نيستند و جز اين است كه از تلفيق و تنظيم همين اشياء كه در دسترس ما هستند به وقوع پيوستند ؟ پس همهء اين آثار در دل همين موجودات نهفته بودند و پديد آمدند . اين كه صنايع است و ساختهء افكار بشر ، اينك قدمى به سوى طبايع برداريم . بديهى است كه ما تدريجا از نطفگى تاكنون با جهان طبيعت هم آغوش بوديم و كم كم با آنها انس گرفتيم و دريا و صحرا و زمين و آسمان و گردش ستارگان و آمد و شد شب و روز و تغيير و تبديل فصول سال و وزيدن بادها و آمدن برف و بارانها و چهرههاى گوناگون حيوانات و نباتات و ديگر چيزها را بسيار ديدهايم ، و بدين جهت از ديدن آنها چندان تعجّب نمىكنيم و يا اين كه از خودمان كه از هر موجودى عجيبتريم غافليم و هيچگاه كتاب وجود خودمان را نخواندهايم كه كيستيم . اكنون مىپرسيم كه اگر به فرض با اين اندام و اعضا و جوارح و سلامت حواس و مشاعر دفعة به وجود مىآمديم نه تدريجا و در آن حال چشم به سوى جهان هستى مىگشوديم و حركت و هيأت و نظم و ترتيب و آمد و شد اين پيكر زيباى هستى را مىديديم در آن حال چگونه بوديم و چه حالى براى ما بود و دربارهء اين همه و نيز دربارهء خود چه فكر مىكرديم و چه بهت و حيرت و وحشت و دهشتى داشتيم ؟ در آن حال چه مىخواستيم و چه مىنموديم و چه كسى را ندا مىكرديم و چه مىانديشيديم و چه مىگفتيم ؟ البتّه در پاسخ اين پرسش بايد نيك تدبّر كرد و با عنايت